مادرم یه اسم برای من انتخاب کرد. پدرم وقتی برام شناسنامه گرفت یه اسم دیگه رو برام انتخاب کرد. البته یه اسم ایرانی قشنگ. درکودکی شاگرد اول بودم و ریاضی بیست می گرفتم . بابام بهم پول بیست می داد.در دوران نوجوانی و جوانی بهم می گفتند کارگر خوب و حرف شنو. در جنگ بهم می گفتند آدم مسئولیت پذیر بی توقع. در دانشگاه دانشجوی مورد علاقه بعضی از اساتید مثلا بچه درس خون. در اداره کارمند نمونه. در منزل شوهر حرف شنو و مرد ایده ال. درفامیل آدم همه فن حریف.حالا با خودم فکر میکنم من هیچ وقت برای خودم نبودم. همیشه یه چیزی بودم که خوشایند دیگران باشه. الان دوست دارم بانک برنم و از دزدهای اقتصاد بدزدم. تنها چیزی که حالا بهم آرامش می ده فیلمهای دزدی بانک هست از او مدل که دزدها با پولا فرار می کنند و هیچکس پیداشون نمی کنه! به نظرم میاد همه تنبل بودند و من بیخودی وسط این همه آدم تنبل حرص خوردم و پیر شدم!
برچسب:
نویسنده: طاها اسدی